تبليغاتX
سردار فرهنگی شهید مهندس فرخ رضا فقیهی فر
زندگینامه - تصاویر - فعالیتها وخاطراتی از شهید

اگر مقصد پرواز است،‌ قفس ویران بهتر؛‌ پرستویی كه مقصد را در كوچ می بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:44  توسط گمنام | 

مراسم هفتمین سالگرد شهادت شهید فرخ رضا فقیهی فر با حضور جمعی از مسئولین استان ، دوستان شهید، دانشجویان ،اقشار مختلف مردم وخانواده محترم شهید برگزار گردید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:45  توسط گمنام | 
 

آماده باشید که وقت رفتن است عقل می گوید بمان، و عشق می گوید برو، و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:9  توسط گمنام | 

راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می بخشد که این

 

رازرادریابد

 

 

ای دل ! توچه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط گمنام | 

 

پروردگارا !

 

روح امربه معروف ونهی از منکر را در ما زنده بدار  

  (شهید فرخ رضافقیهی فر )

 

 

 

شهید مهندس فرخ رضا فقیهی فر

 

 

تاریخ تولد :15 آبانماه 1357

 

محل تولد : مشهد مقدس

 

رشته تحصیلی : مهندسی برق قدرت

 

محل تحصیل : دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد

 

مسئولیت ها :

-       فرمانده پایگاه بسیج دانشجویی دانشگاه آزد اسلامی بجنورد

 

-        مسئول سیاسی حوزه بسیج دانشجویی ومراکز آموزش عالی بجنورد

 

-       ضابط قضایی بسیج

 

تاریخ شهادت : 22 آبانماه 1380

 

محل شهادت : جاده بابا امان بجنورد

 

محل تدفین : در جوار آرامگاه خواجه ربیع

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط گمنام | 

 

جاذبه خاك به ماندن می‌خواند و آن عهد باطنی، به رفتن. عقل به ماندن می‌خواند و عشق به رفتن  و این هر دو را خداوند آفریده است، تا وجود انسان، در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:57  توسط گمنام | 

 

حرم عشق كربلاست و چگونه در بند خاك بماند آنكه پرواز آموخته است و راه كربلامی شناسد و چگونه

 از جان نگذرد آنكس كه ميداند جان بهاي ديدار است.             

                                                                             (  شهيد سيد مرتضي آويني)

 

اين شهيد بزرگوار اهل و ساكن مشهد مقدس بود.كودكي خويش را در دامان خانواده اي مذهبي و در جوار حرم پاك رضوي طي كرده بود و با معنويات اهل بيت (ع) رشد

  يافته بود. اين بزرگوار داراي روح بسيار لطيف و تاثير گذاري در بين دوستان بود. ما در اينجا صرفاً به اندكي از فعاليتهاي اين شهيد و نحوه شهادت ايشان اشاره مي كنيم . اين عزيز در سال 1376 در رشته مهندسي برق دانشگاه آزاد اسلامي واحد بجنورد پذيرفته شد و از همان بدو ورود به دانشگاه ، شخصيت جذاب وي مسئولين دانشگاه و بسيج دانشجويي را به خود متمايل كرد. گذشته از صفاي باطني ، اخلاق حسنه و شوخ طبعيهاي اين عزيز دو خصلت بارز در شخصيت وي نمود داشت. اول اينكه ايشان مداح اهل بيت (ع) بود. مداحيهاي وي هميشه در خاطره ها باقي خواهد ماند ، هنوز فيلمهاي مداحي و نوارهاي كاست اين شهيد كه بصورت مجموعه اي آماده شده است در بين دوستان در حال چرخش است. ايشان هيئت دانشجويي سيد الشهدا (ع) را در دانشگاه بجنورد پايه گذاري نمود و هر هفته جلسه زيارت عاشورا با مداحي وي سيل دانشجويان مشتاق را جذب مي كرد. همچنين چندين جشن ميلاد معصومين (ع) در دانشگاه و سطح شهر بجنورد توسط ايشان برگزار گرديد كه جمعيتهاي چند هزار نفري را به سوي خود جلب ميكرد. 

دومين ويژگي اين شهيد تبحر خاص ايشان در زمينه آگاهي از مسائل سياسي و اعتقادي بود تا جايي كه بارها و بارها نيروهاي معاند را به پاي مناظره كشانده و با استدلال و منطق خاص خود ايشان را مجاب ميكرد. اين امر باعث شد تا از سوي بسيج دانشجويي بجنورد به دوره پنجم طرح ولايت ، جهت كسب آگاهي و معرفت بيشتر اعزام شود. اين ذوق و قريحه باعث شد تا در همان سال مسئوليت بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي بجنورد به ايشان واگذار شود. از ويژگيهاي ديگر اين شهيد بزرگوار ، معنويت و ارتباط قلبي ايشان با امام زمان(عج) بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:27  توسط گمنام | 

شهداء همه اصحاب آخرالزمانی سید‌الشهدا (ع) هستند، و پیام آنها عشق و اطاعت است و وفاداری.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:26  توسط گمنام | 

فرخ رضا از نگاه دوربین

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:26  توسط گمنام | 

شهيد فرخ رضااز زبان پدر:

درنيمه شب يکي از شبهاي آبان ماه سال1357 ساعت 12 شب درست در زمان حكومت نظامي رژيم طاغوت كه شبها بدون مجوز ، تردد امكان نداشت به كلانتري 3 مشهد مراجعه و با مجوزي كه داده شد مادرشهيد را به بيمارستان مادر مشهد انتقال دادم حدود 10 صبح روز بعد خداوند عنايت نمود و اين شهيد بزرگوار چشم به جهان گشود ، كه به نام  امام هشتم نامش را فرخ رضا نهاديم. در اوان كودكي بچه بسيار آرامي بود بطوريكه هيچگاه مشاهده نگرديد كه شبي را با گريه و زاري مزاحم  خواب  والدين شود. بچه اي بسيار خوش رو ، دائماً متبسم و در عين حال بسيار مظلوم بود. همانطوريكه بزرگ وبزرگتر مي شد مظلوميتش را بيشتر نمايان مي ساخت بطوريكه همين عوامل موجب گرديده بود كه نه تنها والدين بلكه اقوام دور و نزديك علاقه غير قابل وصفي نسبت به او پيدا كنند. اكثراً همراه من بود حتي شبها نيز نزد بنده به خواب مي رفت. از همان كودكي علاقه خاصي به امام رضا(ع) داشت ، روزي رابياد دارم كه در زماني كه نوزادي بيش نبود او را همراه خودم با شيشه شيرش به حرم مطهر امام رضا (ع) برده بودم اطراف ضريح مطهر نشسته بوديم. در موقع خوردن شير با ديدن آينه هاي مضجع شريف رضوي و زرق و برق آينه ها ذوق و شوق خاصي از خود نشان داد وسعي كرد روي پاهايش بلند شود ولي قادر نبود.وقتي به سن 5 سالگي رسيد عازم كودكستان شد ، بچه‌اي بسيار با هوش و مهربان بود . هر چند سن وسالي نداشت ولي با گفتار كودكانه اش همه را به تفكر واميداشت. اولياي كودكستان از نحوه اخلاق و رفتارش بسيار خرسند بودند و در مواقع مراجعه اينجانب به كودكستان ، داشتن چنين فرزندي را به من تبريك ميگفتند. تا اينكه وارد دبستان شد ودر دبستان شهيد عباس افشاري به تحصيل مشغول گرديد اكثراً نمراتش در سطح بالا و مورد تحسين معلمين كلاس مربوطه اش وسر آمد ديگر دانش آموزان بود . در فعاليتهاي فرهنگي دبستان بسيار فعال بود ، در اغلب مسابقات برنده مي شد. مثلاً درمسابقات قرآن از اكثر همكلاسيانش جلوتر بود و درخشش خاصي داشت . با نمرات و معدل بسيار خوب وارد مدرسه راهنمايي ابن سينا شد ودو سال بعد را در مدرسه راهنمايي غير انتفاعي مفيد به ادامه تحصيل پرداخت. در اين مقطع تحصيلي نيز پيش دبيران ارج و قرب فراواني براي خودش كسب كرده بود و اين درحالي بود كه علاوه بر تحصيل و انجام كارهاي خانه ، از خواهر و برادرهاي كوچكترش نيزمراقبت كامل مينمود. و بايستي گفته شود كه حق بسيار زيادي به گردن يكايك فرزندانم دارد ، زيرا خودم مدير مدرسه در دو شيفت بودم و مادرش نيز دردبستان به تدريس اشتغال داشت و اصولاً يك شيفت را در منزل نبوديم و رضا مي‌ماند و نگهداري ازخواهر و برادران كوچكترش.هر چه رضا بزرگتر ميشد نبوغ خاصي از خود بروزميداد . در كارهاي فرهنگي و اجتماعي هميشه پيشقدم بود تا اينكه وارد محيط دبيرستان شد و در دبيرستان شهيد هاشمي نژاد به ادامه تحصيل مشغول شد. از همان دوران با عضويت دربسيج دانش آموزي سعي ميكرد براي دانش آموزان ديگر  نمونه و الگو باشد.اين روند ادامه داشت تا اينكه وارد دانشگاه آزاد اسلامي واحد بجنورد شد و در رشته برق الكتروتكنيك (قدرت) به ادامه تحصيل مشغول گرديد. از خصوصيات اخلاقي و نحوه برخورد ، رفتار و گفتار و كردارش ، دانشجويان بسيجي دانشگاه بيشتر از هركس ديگري باخبرند . تعهد و اخلاص خاصي نسبت به نظام مقدس جمهوري اسلامي داشت و درپايان تحصيل نيز جان عزيزش را فداي مبارزه با مفاسداجتماعي نمود.

 روحش شاد وراهش پررهرو باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25  توسط گمنام | 

ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یامی روی؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن به آن باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل نیک بنگر تا قلاده دنیا را برای بر گردنشان ببینی و سر رشته قلاده را، که در دست شیطان است. آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند، غافل که شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند می فریبد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25  توسط گمنام | 

دست خط شهید فقیهی فر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25  توسط گمنام | 

سلام و درود خدا بر تو اي شهيد

سلام بر تو که جان گرامي ات را در راه خدا و عشق به دين و وطن ، بي درنگ فدا نمودي .درود بر تو که دل از همه رنگهاي دنيايي بگسستي و سوار بر اسب راهوار هدايت در جاده ي نور به سوي معبود شتافتي بدون آنکه لحظه اي ترديد به دل راه دهي .ستاره اي شدي در آسمان و درخشيدي ، و راهنمائي براي شبگردان گم کرده راه ...با خون پاکت ، زيبائي ها آفريدي و نقش عشق و معرفت را با سيطره بر هستي ، در صفحه روزگار ترسيم کردي ...و شيطان با همه مکر و حيله و نفوذش در برابر تو زانو زد ...ميدانم که هنوز در راه خدا به جهاد خود ادامه مي دهي و ميدانم که شما زنده اي  و اين ما هستيم که مرده ايم و در دنياي ماديات غرق شده ايم ...هنوز تصوير شماست که بر لوح دلها حک شده و مايه دلگرمي ، اميد و نيروي جهادگران خدا جو ، عاشقان ولايت ، عدالت پيشگان راه هدايت ، و خدمتگزاران اين ملت مي باشد.بزرگي مي گفت شهدا مانند شيشه عطري مي مانند که با شکستن قفس ،و عروج ، عطرشان فضاي هستي را پر مي نمايد و آنگاه همگان به گوهر وجودشان و زيبائي راهشان پي خواهند برد .بعضي هنگام جسورانه و ساده لوحانه از خداي خود شهادت را درخواست کرديم و بارها گفتيم اللهم الرزقنا توفيق الشهادة ... اما لحظه اي بر اعمال خود انديشه نکرديم و اندکي به راهي که شما پيموده ايد فکر نکرديم و مثل هميشه با راحت طلبي و بدون تلاش ، بهترين ها را از خدا خواستيم ...از خاطرات خوانده و شنيده و از سرگذشت برجاي مانده شما ، دانستم که چگونه در مقابل آتش و پولاد و اهريمن سينه سپر کرديد و با خون خود ، خاک مذلت بر سر شيطان صفتان ريختيد ...با همه شجاعت و رشادت و دلاوري ؛ تواضع و فروتني تنها بخشي از صفات والاي شماست .اي عزيزان و مقربان درگاه الهي ، واي به حال روزي که شما ، ما را فراموش کنيد و به حال خودمان واگذاريد ؛ هر چند ما نه تنها شما را بلکه خود را نيز فراموش کرده ايم ...آگاهي که گريه هايم در گلزار شما ، براي تيره روزي ، سرگرداني و گمراهي خودم بوده وگرنه شما که عند ربهم يرزقونيد و ما جيره خواران شما ...خوب ميدانم که هرگاه دست ياري به سويت  دراز کردم دست رد به سينه ام نزدي و هرگز فراموش نمي کنم که چگونه با پرتو نور خود ، بر دل ظلمت زده ام ، تاثيري شگرف و تحولي عظيم ، بر زندگي ام داشتي .

کوتاهي کرديم ... فريب خورديم ... فراموش کرديم ...

به خدا شرمنده ايم ...

اي رهپويان راه انبياء و اولياء الهي و اي خونين بالان راه خدائي

التماس دعا...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:22  توسط گمنام | 

تقدیرنامه های شهید

تقدیرنامه های شهید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:15  توسط گمنام | 

 

 اگر مقصد پرواز است،‌ قفس ویران بهتر؛‌ پرستویی كه مقصد را در كوچ می بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:10  توسط گمنام | 
آدم‌ها دو گونه‌اند : آنان كه با عقلشان می‌زیند و دیگرانی كه زیستنشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان. چه سهل است آن گونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. بهشت ارزانی عقل اندیشان باد. 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:7  توسط گمنام | 

             

نحوه شهادت شهید فرخ رضا :

اين بزرگوار ، امر به معروف و نهي از منكر را واجب شرعي مي شمرد ، پس از طي دوره هاي مختلف آموزش ، بعنوان ضابط قضايي از سوي مركز اجرايي امر به معروف و نهي از منكرشهرستان بجنورد به ماموريتهاي ويژه اعزام مي شد. روز 22 آبان سال 1380 ايشان پس از مدتها كه به ديدار خانواده در مشهد مقدس نرفته بود عازم ديدار خانواده بود كه خبر رسيد تعدادي از اعضاي مركزي ستاد امر به معروف از جمله ايشان جهت امر مهمي سريعاً به اين مركز مراجعه كنند. ايشان نيز كه به وظيفه خويش بيش از هر چيز ديگر مي انديشيد ديدار خانواده را به تعويق انداخت.

برنامه اينگونه بود كه در يكي از روستاهاي اطراف شهر ، باندي فاسد مركزي داير كرده بودند كه به انواع مفاسد ميپرداختند . طبق دستور مرجع قضايي مي بايستي اعضاي ستاد به صورت سريع وارد عمل ميشدند. اين كار با همان سرعت پيش بيني شده انجام شد و بحمداله اين ماموريت با موفقيت صد در صد انجام گرفت . منزل پس از محاصره در مدت كوتاهي پاكسازي شد و كليه اعضاي باند اعم از زن و مرد دستگير شدند. در هنگام مراجعت ، كثرت متهمين موجب كمبود جا در وسايل نقليه براي تعدادي از مامورين شد ، به شهيد بزرگوار فرخ رضا فقيهي فر پيشنهاد شد كه با گروه اول متهمين به شهر بازگردد ولي با روحيه ايثاري كه در اين شهيد موج ميزد با لبخندي دوستان سپاهي و بسيجي را راهي كرد و خود به همراه يكي از برادران سپاه در كنار جاده ايستادند تا با وسيله ديگري به شهر بازگردند. اكنون شب شده بود و تاريكي بر فضاي جاده حاكم بود. ناگهان اتوبوسي از راه ميرسد و بعلت تاريكي شب و لغزندگي جاده ناشي از بارش باران به سمت اين برادر متمايل شده و در لحظه اي به سر مبارك اين عزيز اصابت ميكند ، وي مظلومانه به پشت پرتاب شده و مجدداً از پشت سر به زمين اصابت ميكند و در كمتر از لحظه اي جان به جان آفرين تسليم مي نمايد. وقتي بر سر پيكر اين عزيز حاضر شديم ، همان گونه كه مدتها آرزويش را داشت در خون خود غلطيده بود و لبخندي از رضايت بر لب داشت . پيكر مطهر اين شهيد در خواجه ربيع مشهد مقدس در كنار مزار ديگر دوستان شهيدش به خاك سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 اي شهيد ، اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته اي ، دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب ، بيرون كش.                             

 ( شهيد سيد مرتضي آويني)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:5  توسط گمنام | 

مزار شهید فقیهی فر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط گمنام | 

شهید فقیهی فر در شلمچه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط گمنام | 

 خاطر اتی از شهید فرخ رضا:

روز ميلاد مسعود منجي عالم بشريت حضرت ولي عصر ارواحناله‌الفداء بود. جشن بزرگي به همين مناسبت با حضور گسترده اقشار مختلف شهر در سالن ورزشي آزادي بجنورد برگزار شده بود بعنوان مجري مراسم، برنامه ها را آغاز كردم پس از تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد، چند تن از مداحان اهل بيت (ع) به مديحه سرايي پرداختند ، با توجه به اينكه رضا نيز از جمله مداحاني بود كه بايد از صداي زيبايش در اين جشن بزرگ استفاده مي شد و در آمدنش تاخيرايجاد شده بود ، همچنان منتظر و چشم به راهش بودم ، از برو بچه ها سراغ رضا را گرفتم ، ولي رضا درمحل حضور نداشت ، يكي از برادران بسيجي را با وسيله نقليه اي براي آوردن ايشان به محل سكونتش فرستادم . بعد از دقايقي با لبخند هميشگي اش از درب سالن ورزشي واردشد. نگرانيم بر طرف شد ، وجودم سرشار از شوق و شادي گشت ، چرا كه حضور و مديحه سرايي رضا بدون شك در هر مجلسي حاضرين را منقلب و حال و هوايي ديگر در محفل ايجاد مي كرد. از رضا دعوت كردم تا براي خواندن مولودي به جايگاه بيايد ، رضا با خونسردي و متانت خاصي پشت تريبون قرار گرفت. من كه با ميكروفون بي سيم روبروي او كه برروي جايگاه بود با فاصله زيادي ايستاده بودم سئوال كردم:آقا رضا شما به عنوان مداح اهل بيت (ع) قبل از شروع مولودي بفرمائيدكه اگر يك زماني توفيق زيارت مولايت امام زمان (عج) را يافتي اولين سخن و خواسته تو از مولايت چيست ؟ سرش را به نشانه خضوع پائين انداخت ، انگار در محضر مولايش ايستاده است ، سخنانش را به آرامي با نام و ياد خداوند متعال شروع كرد و گفت: سئوال سختي است من كه چنين لياقتي ندارم ، اما اگرزماني مولايم امام زمان(عج) را زيارت كنم از او مي خواهم كه توفيق شهادت در ركابش را نصيب من گرداند.

 يكي از دوستان تعريف ميكند: چند روز قبل از شهادت ايشان يكي از دوستان به منزل دانشجويي كه در آن به اتفاق شهيد فقيهي فر ساكن بوديم تلفن زد. اتفاقاً اين عزيز گوشي را برداشت ، دوست ديگر كه اهل ذوق و مداح اهل بيت (ع) بود ، پس از سلام بيتي شعر در فراق امام زمان (عج) قرائت كرد. ما كه از ماجرا بي خبر بوديم ناگهان ديديم بدون صحبت خاصي اشك از ديدگان اين شهيد بزرگوار سرازير شد ، بعدها فهميديم كه قضيه از چه قرار بوده است. صفا ، صداقت و عدالتخواهي اين عزيز باعث شده بود كه هميشه تعدادي از بچه هاي بسيجي همچون پروانه گرد شمع وجود او بگردند. ايشان چند روز پس از قضيه مذكور به زيارت حضرت معصومه (س) و مسجد مقدس جمكران كه ارادتي خاص بدان محل داشت رفت ، حالات عجيبي را از اين شهيد در طي اين سفر نقل كرده اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3  توسط گمنام | 

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف «حسین» است. اینجا در کربلا، در سرچشمه جاذبه ای که عالم را بر محور عشق نظام داده است، شیطان اکنون در گیر و دار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد، از خون عاشق،  خون شهید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3  توسط گمنام | 
 

بسیجی‌ها دلباخته حقند و ما دلباخته بسیجی‌ها هستیم،‌آنها سربازان امام زمان (عج) و پیوستگان به او هستند و تو اگر در جست و جوی موعود خویش هستی، او را در میان سربازانش بجوی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:2  توسط گمنام | 

سلام برادر شهيدم! نامت چه بود؟ يادم رفته است. سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهيد من، خدا هنوز زنده است؟ نکند تو ديگر برادر من نباشي؟ سلام برادر شهيد من! برادر! امروز ديگر بر سر خواهرم چادري نيست تا که از خون سرخ تو سياهتر باشد! برادر راستي، کربلا که اسطوره نبود، بود؟ سيدالشهدا را مي‌شناسي؟ من مايکل جکسون را مي‌شناسم، و هاکلبري فين را! تو چطور؟ بيل گيتس را مي‌شناسي؟ در اين دوره زمانه، حرف از بازنگري در دين خدا زده ميشود، براي خدا هم نسخه مي‌پيچند! برادر! خدا آيا حواسش نبود چه ميگويد؟ اينجا گرگ و ميش است! البت نه به خاطر اينکه خورشيد هنوز سايه­ي گرمش را بر سرمان نگسترانيده است، بل به خاطر شبيه بودن ذاتي گرگها و ميشها! هم گرگها لباس ميش پوشيده‌اند و هم ميشها تابلوي من گرگ هستم بر گردنشان آويخته! برادر شهيد من، فانوس داري؟ براي خودت نگه دار. من اين وضع را دوست دارم. تو را هم دوست دارم. نکند از قاب عکس بيرون بيايي! برادر شهيدم! بسيار دوستت ميدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بيانديشم و در انديشه شهادت باشم. برادر اينجا آزادي انديشه است! راستي در ملک خدا هم آزادي هست؟ نيست؟ خب پس نميفهمي چه ميگويم، اين آزادي که ميگويم خيلي چيز خفني ست! گرگ و ميش ميکند همه جا را، حتي بهشت را! برادر شهيدم! راستي نامت چه بود؟ يادم رفته است .........

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0  توسط گمنام | 

شهید فقیهی فر در جمع دوستان

شهید فقیهی فر در جمع دوستان

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:10  توسط گمنام | 

 

 

او عارفانه وعاشقانه رفت وما اورا گمنام یافتیم وما ماندهایم وسنگینی باری که رضا بر دوشمان نهاد. ما ماندهایم وحسرت طلعت فرق شکافته ای که در رسالت امر به معروف ونهی از منکر بر پیشانی رضا نقش بسته بود.

ما ماند هایم وحسرت طراوت صدای آسمانی رضاکه هنگام خواندن زیارت عاشورا ف نهرهای رحمات حق از ان جاری می شد وباغ هایی از اشجار بهشتی  ((السلام علیک یا ابا عبدالله )) از آن می روئید.

000 وحال ما ماند هایم وحسرت دیداری مجدد ، امااودر طلوع آفتاب خواهد آمد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط گمنام | 

روزي براي زيارت مرقد 72 به بهشت زهرا رفته بودم. بعد هم مي‌خواستم در كنار مزار شهيد رجايي و باهنر بنشينم و فاتحه‌اي بخوانم كه ديدم يك پيرزن و پيرمرد روستايي در ميان قبور سرگردان هستند و دنبال قبري مي‌گردند. آن‌ها كه لهجه‌ي تركي داشتند و به زحمت فارسي حرف مي‌زدند، از من سراغ مرقد شهيد رجايي را گرفتند.
من مرقد را نشان آن‌ها ددم و رفتم تا بر سر مزار ديگران فاتحه‌اي بخوانم و برگردم. وقتي برگشتم، ديدم آن دو بقچه‌شان را روي مزار شهيد بزرگوار باز كرده‌اند و نان لواش روستايي و كمي پنير را به رهگذرها مي‌دهند و از آن‌ها طلب حمد و سوره‌اي براي شهيد رجايي مي‌كنند و اشك مي‌ريزند و با همان لحن ساده‌شان مي‌گويند اين‌ها را از همان پولي كه تو هر ماه برايمان مي‌فرستي خريده‌ايم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:49  توسط گمنام | 

گواهی نامه طرح ولایت شهید فقیهی فر

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:47  توسط گمنام | 

 

شهداء واسطه پیوند آسمان و زمین هستند، و جز از این طریق آنان راهی برای جلب عنایت خاصه حضرت حق وجود ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:46  توسط گمنام | 

 پسر شهيدي راديدم كه عليه انقلاب ونظام در يك انجمن دانشگاهي فعاليت مي كند!!!! با آن برنامه هاي انحرافي كه براي بسياري از دانشجويان برگزار مي كرد .خود را توجيه ميكرد كه دايي وپدر وعموي شهيد دارد و راست مي گويد!... پسر فرمانده وجانبازي را ديدم كه در اين جامعه رنگ باخته است وبه فساد كشيده شده است!!!!خانواده شهيدي را ديدم كه با آن وضع خوبي كه دارند از....حقوق هم مي گيرند!!!! برادر شهيدي(كه خود جانباز هم بود) را ديدم كه براي كانديداتوري در يك جريان مخالف با رهبري از نام شهيدوجانبازي سو استفاده كرد!!!! جانبازي را ديدم كه ...تا اينجا را نوشتم اما بغض گلويم مانع شد كه بقيه راهم بنويسم. لااقل به خون شهداي عزيزمان رحم كنيد. لااقل حرمت مادر وپدر شهيدي كه هنوز در خانه ي خشتي زندگي مي كنند نگه داريدلااقل به گلزار شهدا نرويد تا مردم بدانند كه شهدا با شما فرق داشتند ومست ومغرور دنيا نبوده اند. گفتم گلزار شهدا يادم آمد كه چقدر بي حجابها آنجا بودند وكسي آنهارا نهي از منكر نمي كرد با خود گفتم خدايا نكند دختر شهيد يا خواهر شهيد باشد. يا امام زمان مي خواستم ننويسم تا حرمت خون شهدا وبعضي خانواده هاي شهيد وجانباز نگه داشته شوداما مي دانم كه درد تو هم هست وحرفهاي ناگفتني زياد--مگر تا چه حد مي توان صبر كرد وچيزي نگفت تا چه حد مي توان دل امام زمان ورهبر را خون كرد تعصب ندارم چون نه در خانواده شهيد وجانباز بوده ام ونه در يك خانواده با ايمان زندگي كرده ام اما از روزي كه با شهدا آشنا شده ام پي به عظمت اين انسانهاي بزرگ در نزد خدا برده ام هم در اين دنيا وهم در ان دنيا اجرتان دهد انشاالله (اگر مي دانيد مطلبم مورد رضايت خدا نيست چاپ نكنيد) ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:53  توسط گمنام | 
اگر نبود خون حسین، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 3:56  توسط گمنام |